
|
3pid.tk
|

طبق نظر کارشناسان و دانشمندان اگر شما یک قورباغه را داخل آب در حال جوش یا داغ بیاندازید به محض تماس با آب وضعیت را نخواهد پسندید و فورا بیرون می جهد، ولی اگر همان قورباغه را در یک ظرف پر از آب سرد قرار دهید و آب را روی آتش بگذارید تا کم کم بجوشد قورباغه با اینکه احساس گرما خواهد کرد ولی زمانی از جوشیدن آب آگاه خواهد شد که جان خود را از دست داده و کاملا پخته است.البته اشاره علمی این بحث بیشتر مد نظر نیست، حال آنکه با در نظر گرفتن این قانون به عنوان یکی از اصول زندگی جا برای بحث بسیار وسیع و قابل تامل می باشد.برای طرح این قانون به عنوان اصل در زندگی به کتاب “دنبال قلبت برو” و مطلبی که راجع به این قانون گذاشته رجوع می کنم:هدف از طرح این قانون چیست؟ زندگی مرحله به مرحله اتفاق می افتد. مثل این قورباغه ما هم ممکن است گول بخوریم و ناگهان خیلی دیر شده است! ما باید از اتفاقاتی که در اطرافمان رخ می دهد کاملا آگاه باشیم.
سوال! اگر شما فردا صبح با بیست کیلو اضافه وزن ناگهانی از خواب بیدار شوید، نگران می شوید؟
البته! فورا به اورژانس زنگ می زنید و می گویید: چاق شدم!!
اما اگه این اتفاق به آرامی بیفته چی؟ یک کیلو این ماه و یک کیلو ماه دیگر و … .
وقتی شما تو یه روز 10 دلار خرج کنید چه اتفاقی می افته؟ شاید چیز بزرگی نباشه برای یک روز، اما اگه فردا هم همین کار رو بکنید و پس فردا هم همینطور، چطور؟! البته! خیلی زود ورشکست می شید.
برای افرادی که ورشکست می شند، اضافه وزن می آرن، طلاق می گیرند، معمولا یک اتفاق ناگهانی بزرگ نیست - معمولا کمی امروز است و کمی فردا - و ناگهان یه روز… اون اتفاق می افته! و اون دسته افراد به خودشون می گن: چی شد؟زندگی به تدریج پیش می رود. یک چیز به چیز دیگر اضافه می شود - مثل قطره های آب که صخره ها را سوراخ می کنند. قانون قورباغه به ما می گوید که شاهد چیزهای کوچک هم باشیم. هرروز از خودمان بپرسیم که “کجا میروم؟” آیا نسبت به سال پیش شادتر، قانونمندتر، پولدارتر و بهتر شده ام یا نه؟ اگر جواب منفی است باید روش زندگیمان را تغییر دهیم.و یک چیز خیلی ترسناک این است که هیچ نقطه ثابتی وجود ندارد، یا پیشرفت می کنیم یا پسرفت!
قانون قورباغه
اگه به زندگی روزمره خودمون و شکست هایی که درش داریم یک با دقت نگاه کنیم خیلی ساده متوجه می شیم که باعث اصلی این شکست ها در اکثر قریب به اتفاق موارد خودمون بودیم و این شکست یکی از اصلی ترین عواملش سهل انگاری و عدم توجه کافی خودمون هست. به عنوان مثال یک امتحان رو تصور کنید، برای دانش جویی که در طول ترم درس رو مرتب خونده و مرور کرده شکست در امتحان معنایی نداره، ولی دانشجویانی که به دام قانون قورباغه افتاندن و در طول ترم به درس توجهی نداشتند شکست خوردن در امتحان یا حداقل نرسیدن به نتیجه مطلوب یه امر بدیهی است. حالا بر اساس اونچه در رجوع به کتاب هم خوندیم می تونیم بفهمیم که زندگی یه خانواده یا پیشرفت و توسعه یه بیزینس و … همش در گرو این قانون می تونه موفق یا ناموفق بشه.
توجه هرچند مختصر ولی اصولی به قضایا و اتفاقات هم امری قابل قبول هست، مصداق این رو کارنامه های ماهانه ای که در دوران مدرسه، بعضی از مسئولین پایه به والدین دانش آموزان ارسال می کردند در نظر بگیرید. این کار شاید تاثیر مستقیمی نداشت ولی والدین رو از وضعیت کلی دانش آموز آگاه می کنند که اگر والدین حواسشون خوب جمع باشه می تونند تدبیر مناسب رو برای مواجهه با شرایط در نظر بگیرند.
البته از این نوع مثالها در زندگی ما خیلی دیده می شه، و همه اونها اومدند که به نوعی ما رو از این خطر آگاه کنند و حالا همه چیز برمی گرده به خود ما که چطور با مشکلات هرچند ریز و کوچک، روبرو بشیم.

منتقل نمیشه! پس چرا باز هم اونها رو از خودمون ترد میکنیم و بهشون انگ میزنیم؟ آدم وقتی راههای انتقال و عدم انتقال ایدز رو بدونه متوجه میشه سرماخوردگی راحت تر منتقل میشه، چون برای انتقال ویروس ایدز فقط سه راه وجود داره: آمیزش جنسی (تازه اونم آمیزش نا امن)، فرآوردههای خونی و مادر مبتلا به ایدز!اگر شما کسی هستید که با همهی دوستانتون رابطه جنسی دارید و یا اینکه از همه دوستانتون قراره خون بهتون تزریق بکنن یا اینکه دوستتون قراره شما رو زایمان کنه که هیچی، اما اگر این سه تا کار رو با همهی دوستاتون نمیکنید و باز هم دوست مبتلا به ایدزتون رو از خودتون دور میکنید برید خجالت بکشید و همین الان برید بقلش کنید، بهش حالی بکنید که ایدز مثل کمونیسم یه موضوع شخصی هستش و موضوعات شخصی دیگران به ما ربطی نداره. تازه اگر دوست پسر یا دوست دخترتون چنین مشکلی داره، باهاش سکس هم میتونید داشته باشید. فقط کاندوم یادتون نره و اگر یادتون رفت، لطفا دور حاملگی رو خط بکشید و اگر هم حاملگی رخ داد، در سقط جنین درنگ نکنید.این لینکها رو هم نگاهی بیاندازید، مطالبشان تازه و به درد بخور است:
اطلاعاتی درباره ایدز - پایگاه اینترنتی جوان سالم
منبع:3pand.com
منبع:وبلاگ علیرضا شیرازی با روایت چند صحنه و تجربه شخصیام شروع میکنم. خیابان ولیعصر نزدیک پارک ملت، دختری با مانتوی تیره و پوشش کاملا معمولی در پیاده رو راه می رود دو پسر سوار بر موتوری از کنار او میگذرند و جوانی که ترک موتور است برای لحظاتی دختر را گرفته و دختر همراه با موتور کشیده می شود و البته صدای جیغ و فریادش هم بلند می شود دو جوان موتور سواری پس از لحظاتی او را رها میکنند و فرار میکنند. در صحنه ای دیگر دو دختر جوان با کمی آرایش در نزدیکی میدان توحید ایستاده اند و در صحنه ای آشنا برخی جوانان به قصدی که میدانیم برای آنها ترمز می زنند و دختران بی توجه به آنها در حال صحبت با یکدیگرند ناگهان دو جوان موتور سوار از کنار آنها رد شده و با دستانشان دخترها را آزار میدهند بطوریکه برخی وسائل یکی از دخترها پخش زمین می شود و با پسرها با لبخند فرار میکنند دختر پریشان فریاد می زند «بدبخت،طرفت را اشتباه گرفته ای» و باز صحنه ای دیگر که خیلی از دخترهای جوان که اتومبیل شخصی دارند تجربه کردند چند پسر جوان با ماشین خود به قصد آزار آنچنان جلوی ماشین چند دختر می پیچند که با تصادف لحظه ای فاصله بود و صدای اعتراض دخترها درآمد. دخترها خوب می دانند چه میگویم و پسرهایی که نمی دانند کافیست از دخترها و زنان خانواده یا از نزدیکان خود بپرسند تا آنها نیز از تجربه ای تلخ خود برایشان بگویند. زنان زیادی تجربه آزار جنسی هرچند اندک وقتی کنار مردی در تاکسی نشسته اند یا حتی وقتی در کوچه ای خلوت راه می رفتند را تجربه کردند و شاید کمتر دختری باشد که آزارهای کلامی مردها وقتی در خیابان بوده را تجربه نکرده باشد.
اما ریشه این آزارها و مزاحمتها کجاست؟ چرا برخی مردان ایرانی که تعدادشان هم متاسفانه کم نیست این حق را خود می دهند که به زنان یا دخترانی که در خیابان، تاکسی یا حتی در اتومبیل شخصی خودشان هستند آزار برسانند؟ ساده لوحانه میتوان گفت تقصیر ماهواره و دسیسه دشمن است. اما به نظر نمی رسد حتی ساده لوح ترین آدمها این استدلال را قبول کنند. متاسفانه شاید یکی دلایل اصلی اینگونه آزارها در منطقهای عجیب فرهنگ ایرانی است. آنجا که می گوییم که دختر اگر موردی نداشته باشد اگر سرسنگین باشد و اگر پوششی سخت و بی روح داشته باشند کسی برای او مزاحمت ایجاد نمیکند احتمالا این استدلال قرار است تشویقی برای دختران برای انتخاب پوشش و رفتاری سنگین باشد اما از قرار بیشتر در ذهنیت پسران و مردان ایرانی موثر بوده ، مردانی که فکر میکنند اگر دختری کمی آرایش کرده است و یا مانتویی با رنگ شاد پوشیده است فاحشه ای است که میتواند با آن هر کاری کرد و هرگونه مزاحمت و آزاری حقشان است و حرکات سادیسمی خود را به پای رفتار دختران می گذارند. متاسفانه استدلال اخیر فقط محدود به بخشی از جامعه ای که فقر فرهنگی دارد نیست و حتی می بینیم که در سیستم انتظامی کشور با دخترانی با پوشش شادتر به اتهام تحریک مردان برخورد می شود به جای آنکه سخت بیایستیم و بگوییم اگر زنی فاحشه هم بود هیچ مردی حق ندارد برای او مزاحمت ایجاد کند و یا با رفتار بیمارگونه برخی مردان برخورد کنیم تا آنکه طرف مقابل را به تحریک متهم و او را تنبیه کنیم.
شاید هم ریشه این مزاحمتها در خانواده ها باشد جایی که پسرها و دخترها نمی آموزند چگونه با جنس مخالف خود رفتار کنند یا با آنها ارتباط برقرار کنند در واقع بسیاری از جوانان از هیچ منبع قابل اعتمادی رفتار و برخورد با جنس مخالف را نمی آموزند و تنها معلمشان شاید بچه های محل و دوستانشان باشند. اینجاست که پسرهای که حتی مایل به ارتباطی مثبت و ذاتی با جنس مخالف هستند به جای پیشنهادی مودبانه با تیکه های کلامی مضحک برای شروع ارتباط استفاده میکنند یا دخترانی که ارتباط با جنس مخالف را در کنار خیابان و سوار شدن در ماشین پسران دنبال میکنند. مشکل از پسران و دختران جوان نیست مشکل آنجاست که آنها نمی دانند چه کنند و کسی هم حاضر نیست بپذیرد که باید طرز برخورد و رفتار با جنس مخالف را به ایشان یاد داد. جامعه ای که هنوز دختران جوان را با ترساندن از آزارهای خیابانی به انتخاب پوشش به اصلاح خود مناسب تر مجبور میکند یک جای کارش می لنگد. منبع:وبلاگ علیرضا شیرازی
منبع:نوشته های بهروز راد – بهترین و معمولی ترین وضعیت ازدواج اینست که سن پسر کمی از سن
دختر بیشتر باشد، یا حداقل مساوی باشند( مثلا ۱ الی ۵ سال). این به خاطر اینست که مدت باروری در خانمها محدود بوده و در آقایان نامحدود است. و اینکه قدرت باروی خانمها زودتر از آقایان شروع می شود، همچنین نیاز است که آقایان قبل از ازدواج، علاوه بر بلوغ جسمی و فکری، به استقلال اقتصادی نیز برسند، که این به زمان بیشتری نیاز دارد. به هر حال این نسخه غیر قابل نقض نیست که در بندهای بعدی توضیح داده می شود.
۲ – انتخاب همسر یک مسئله چند بعدی است و معیارها و شرایط انتخاب همسر متعدد است. وقتی شما اقدام به انتخاب همسر می کنید باید ۲ مسئله کلی و اساسی را در نظر بگیرید:
الف) همسر انتخابی شما می بایست تمام معیارهای اساسی و مهم مورد نظر شما را که لازمه یک زندگی توام با خوشبختی هست را دارا باشد. این بدان معنا نیست که در تمام این پارامترها و معیارها صد درصد و کامل باشد ، بلکه به این معناست که حداقل نمره قبولی را داشته باشد. ( مانند اینکه شما در رشته تحصیلی باید همه دروس را پاس کنید)
ب) فرد مورد نظر شما در کل ، باید معدل قابل قبولی در معیارهای مورد نظر شما کسب کند. یعنی اینکه وقتی نمره هر یک از معیارهای ازدواج را که با هم جمع کردید، او میانگین مطلوب را از نظر شما داشته باشد. ( مانند اینست که در رشته تحصیلی خود علاوه بر قبولی همه دروس ، نباید مشروط شوید)
خلاصه: در تک تک معیارها حداقل نمره را داشته باشد و در جمع کلی همه معیارها، میانگین مطلوب شما را کسب کند.
اگرچه ممکن است فرد در یک معیار نمره عالی نداشته باشد و نقطه ضعف وی باشد. مثلا دختری که ۵ سال از پسری بزرگتر است ، اما در سایر معیارهای اساسی قوی است، در نتیجه معدل خوبی جهت ازدواج دارد. در ضمن وی در معیار سن هم حداقل نمره قبولی را دارد. لیکن اگر این دختر با همه معیارهای اساسی و خوبی که دارد، ۱۵ سال از پسر بزرگتر باشد ، با وجود اینکه معدل بالایی دارد، لیکن در یک معیار اساسی رد می شود و چنین ازدواجی با ریسک بالایی از طلاق یا نارضایتی در زندگی زناشویی همراه می شود. ( توجه کنید در اینگونه مسائل انسانی با قطعیت صد در صد سخن نمی گویئم).
۳ – اختلاف سنی دختر و پسر نباید آنقدر زیاد باشد که دوره رشدی آنها متفاوت شود و در علاقه ها، سرگرمی ها ، طرز نگرش و بینش و انرژیهای روانی با هم متفاوت و یا احتمالا درگیر شوند. مثلا ازدواج دختر ۱۶ ساله ای را با پسر ۳۰ ساله در نظر بگیرید. در حالیکه دختر در آغاز راه هیجانات ، علاقمند به شطینت های نوجوانی، کوهنوری و جست و خیز و مهمانی و …. هست ، آن آقا کار و تفکر و مطالعه ، فلیم و موسیقی و گوشه ساکت خانه جهت استراحت را بیشتر می پسندد. همچنین دیدگاه آقا توام با تجربه و احتیاط است و دیدگاه دختر نوجوان ریسک و فعالیتهای نو و بدیع است.
۴ – نکته مهم بعدی اینست که علاوه بر سن شناسنامه ای باید به سن و بلوغ عقلی، اجتماعی، فرهنگی و ظاهر وی نیز توجه کرد. بعضی وقتها دختری ممکن است ۳ سال از پسری بزرگتر باشد، اما با نشاط و انرژی است. و علاقمندیها و تمایلات مشترکی با پسر دارد. لذا علاوه بر سن تقویمی، لازمست که به ظاهر ، طرز فکر و نگرش هم توجه عمیق شود.
۵ – نحوه تفکر پسر و دختر ، نسبت به اختلاف سنی در ازدواج ( بزرگتر بودن دختر از پسر)، بسیار مهم است. اگر پسری از همان اول با تردید به بزرگتر بودن خانمش بیندیشد. او آمادگی دارد که بعدا با کنایه اطرافیان به هم بریزد و این مسئله را مرتب به رخ خانمش بکشد. اما در برابر پسری که درگیر این گونه مسائل نیست به سادگی از کنار این مسئله می گذرد. همچنین دختری که به این مسئله (سن زیاد) حساس هست. بعدا هر مسئله را در رابطه اشان به خودش و سن بالایش نسبت می دهد. که این از آسیب پذیریهای چنین ازدواجهایی هست.
۶ – نظر پدر و مادر عروس و داماد هم در این زمینه از آنجا مهم است که ممکن است با سخت گیریهای خودشون منجر شوند که دختر و پسر نظرشان کم کم به هم عوض شود. اگر پسر و دختری به شدت تحت نفوذ والدین خودش هست. معمولا نمی تواند خارج از نظر آنها ، دست به چنین ازدواجی بزند.منبع:نوشته های بهروز راد

منبع:نوشته های بهروز رادیکی از مسائلی که اخیرا مورد توجه زبانشناسان قرار گرفته، استفاده از زبان به روشهای گوناگون بین زن و مرد است. این اندیشمندان از خود میپرسند آیا در تعاملهای گفتاری زنان و مردان هر کدام روش خاص خود را دارند؟آیا زبان در ارتباط با ۲ جنس مختلف، کارکردهای متفاوت پیدا میکند؟ و سوال اساسیتر اینکه این گوناگونی زبان منتج از چه شرایطی است؟تحقیقات علمی نشان داده است؛ مردها و زنها به روشهای کاملا متفاوتی با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند، چرا که مغز، اندام اصلی احساسی و ادارهکننده حیات در زنان و مردان از ساختارهای کاملا متفاوت تشکیل شده است.