تبليغاتX

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin سپید و پاک بدون سانسور.
3pid.tk
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  87/10/07ساعت 11 بعد از ظهر  توسط پوریا  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/03ساعت 9 قبل از ظهر  توسط پوریا  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خانمها ، بانوان، سركاران عليه:وقتي در صف شير مردم جايشان را به شما نمي دهند؟ وقتي كرايه تاكسي را مي دهيد راننده نمي گويد قابلي نداره؟ وقتي لبخند مي زنيد بچه هاي كوچيك از ترس قيافه شماگريه مي كنند ؟ وقتي راه ميرويد بهتر است كه راه نرويد؟ آيا وقتي به زيبايي فكر مي كنيد همان زماني است كه به خودتان فكر نمي كنيد؟ اگر مي خواهيد وقتي قدم بر ميزنيد مردان كف بر شوند، اگر مي خواهيد وقتي پلك ميزنيد مردان در خاك و خون غوطه ور شوند، اگر مي خواهيد وقتي با آنها صحبت مي كنيد خود را تكه تكه كنند، اگر مي خواهيد وقتي به آنها لبخند ميزنيد از كت خود يه چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ كنند به موارد ادامه مطلب توجه كنيد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/06/22ساعت 3 قبل از ظهر  توسط پوریا  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 هميشه از نام خانوادگي شما استفاده ميشود
مدت زمان مکالمه تلفني شما حداکثر30ثانيه است
براي يک مسافرت يک هفته اي تنها يک ساک کوچک دستي نياز داريد
درب تمام شيشه هاي مربا وترشي را خودتان باز مي کنيد.
دوستان شما توجهي به کاهش و افزايش وزن شما ندارند
جنسيت شما در موقع مصاحبه استخدام مطرح نيست.
لازم نيست کيفي پراز لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بکشيد
ظرف مدت10 دقيقه مي توانيد حمام کنيد وبراي رفتن به مهماتي آماده شويد
همکارانتان نمي توانند اشک شما را در بياورند
اگر در 24 سالگي هنوز مجرديد احدي به شما ايراد نمي گيرد
رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است
با يک دسته گل مي توانيد بسياري از مشکلات احتمالي را حل کنيد
وقتي مهمان به خانه شما مي آيد لازم نيست اتاق را مرتب کنيد
بدون هديه مي توانيد به ديدن تمام اقوام ودوستانتان برويد
مي توانيدآروزي هر پست ومقامي را داشته باشيد
حداقل بيست راه براي باز کردن در هر بطري نوشابه داخلي وخارجي بلد هستيد
ضرورتي نداره روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد
وبالاخره روزي بک پيرمرد موفق خواهيد شد.
+ نوشته شده در  87/06/22ساعت 1 قبل از ظهر  توسط پوریا  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سال 1230 مرد: دختره خیر ندیده من تا نكشمت راحت نمیشم… زن: آقا حالا یه غلطی كرد شما ببخشید! نامحرم كه تو خونمون نبود. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندید…!!! مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می‌خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمیشه باید بكشمش... بالاخره با صحبت‌های زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده میشه و دختر گناهكارشو می‌بخشه. سال 1280 مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می كشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار كه مُردی دیگه جرات نمی‌كنی از این حرفا بزنی. تو غلط می‌كنی. حالا واسه من میخوای درس بخونی؟؟؟ زن: آقا، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نكرده می‌گیره‌ها! مرد (با نعره حمله می‌كنه طرف دخترش): من باید بكشمت. تا نكشمت آروم نمیشم. خودت بیا، خودتو تسلیم كنی بدون درد می‌كشمت... بالاخره با صحبت‌های زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده میشه و دختر گناهكارشو می‌بخشه سال1330 مرد: چی؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون) حالا می‌خوای بری دانشسرا؟ می‌خوای سر منو زیر ننگ بكنی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیكمتو سورفه (سفره) می‌کنم... زن: آقا، ترو خدا خودتونو كنترل كنین. خدا نكرده یه وخ (وقت) سكته می‌كنین آ... مرد: چی میگی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نكشم دیگه فردا نمی‌تونم جلوی این فساد رو بگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم كه خودت كیف كونی... بالاخره با صحبت‌های زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده میشه و دختر گناهكارشو می‌بخشه سال1380 مرد: كجا؟ می‌خوای با تكپوش (از این مانتو آستین كوتاها كه نیم مترم پارچه نبردن...) و شلوارك (از این شلوار ها كه خیلی كم پارچه اسراف می‌كنن!) بری بیرون؟ می‌كشمت. من… تو رو… می‌كشم... زن: ای آقا. چی كار به كارش داری. الان دیگه اکثرا همینطورین. مرد: من… اینطوری نیستم. دختر لااقل یه كم اون شلوارو پائین‌تر بكش كه تا زانوتو بپوشونه. نه… نه… نمی‌خواد. بدتر شد. همون طوری باشه بهتره... سال1400 زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی كرد. تو اعصاب خودتو خراب نكن. لاك ناخنت می‌پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت كدر می‌شه، بسشه دیگه مامی. باباتم قول میده دیگه از این حرفا نزنه... بالاخره با صحبت‌های زن، دختر خونه از خر شیطون پیاده میشه و بابای گناهكارشو می‌بخشه!!
+ نوشته شده در  87/06/14ساعت 0 قبل از ظهر  توسط پوریا  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

درصد میزان فضولیه خود را به وسیله ی دستگاه فضول سنج که در ادامه مطلب است بدست آورید.در ادامه مطلب شما به یک تست روانشناسی بر میخورید که میزان فضولی شما را بعد از جواب دادن به جند تست ساده به شما میگوید.

 

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/04/07ساعت 4 قبل از ظهر  توسط پوریا 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود.
بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان 57 رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده!
یه آه از ته دل کشید.
بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره.
بهش یواشکی یه لبخند زدم، ولی اون قیافه جدی مردونش رو عوض نکرد. این خودداریش واسم خیلی جذاب بود.
بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان 57 بوده و تازه متوجه من شده بود!!
آروم و با عشوه اومدم جلوش، دیدم تند تند داره بهم چشمک میزنه. کارش به نظرم با مزه اومد.
بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست.
اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود.
بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره.
سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام.
بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم.
بعد از یک سری اسم و فامیل بازی، ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟ گفتم: اَ...اَ...یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت.
بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم IQ اصلاْ نداره.
بوی عطرش بدجوری مستم کرده بود.
بعداً فهمیدم بوی عطر نبوده، بلکه ...
بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم. این حرفش خیلی به نظرم رمانتیک بود.
بعداً فهمیدم شاش داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم.
ازش پرسیدم دانشگاه میری؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود.
بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده!
بهش گفتم داره دیرم میشه. گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد!
بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه مبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش.
+ نوشته شده در  87/03/22ساعت 2 قبل از ظهر  توسط پوریا  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

عادل فردوسي پور در خصوص انتشار عكس وي در بسياري از رسانه ها كه عكاس برنا آن را شكار كرده است گفت: اين عكس مربوط به قبل از بازي و لحظه پايين آمدن من از جايگاه براي مصاحبه گرفتن است.
تهيه كننده و گرداننده برنامه پرمخاطب 90 اضافه كرده است: از ديدن اين عكس متعجب شدم عكس خيلي جالبي بود، خوبه من زياد لپ ندارم، نمي‌دانم چه طوري لپ من را كشيدن.
                                                منبع: سایت خبری تحلیل عصر ایران

 

+ نوشته شده در  87/03/17ساعت 6 بعد از ظهر  توسط پوریا  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

۴چهار عکس بسیار خنده دار و دیدنی در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/01/11ساعت 12 بعد از ظهر  توسط پوریا  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

+ نوشته شده در  87/01/06ساعت 2 بعد از ظهر  توسط پوریا  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
+ نوشته شده در  87/01/05ساعت 0 قبل از ظهر  توسط پوریا 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شاید یکی از مهمترین اتفاق های سال 86این بود که مهرداد بذرپاش، سوگلی دولت شایسته سالار و عدالت گستر، 28 ساله شد و از طرف یکی از دوستان دست و دلباز که من و شما خیلی خوب می شناسیمش، به ریاست شرکت 920 میلیارد تومانی سایپا رسید.

مهرداد خان سال قبل هم در پی شکست در انتخابات شورای شهر تهران، به ریاست شرکت پارس خودرو رسیده بود و سال قبلش هم رئیس گروه مشاوران رئیس جمهور شده بود.

 آگاهان معتقدند که با این شتاب فزاینده او در سال 87 قطعا وزیر و در سال 88 رئیس جمهور ایران خواهد شد و تا سال 1395 زمام امورکهکشان راه شیری را بدست خواهد گرفت.

+ نوشته شده در  87/01/05ساعت 0 قبل از ظهر  توسط پوریا 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
قالیباف در بازی تمرینی در سه جناح بازی کرد. افشین قطبی ابتدا او را به عنوان دفاع به میدان فرستاد که وی در راستای عملیات دفاعی، با رمز "یا طرقبه" به حفر سنگر در مقابل دروازه تیم خودی پرداخت و اعلام کرد تا آخرین قطره خون از مواضع خودی دفاع خواهدکرد.

 

+ نوشته شده در  87/01/05ساعت 0 قبل از ظهر  توسط پوریا 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
در ابتدای این مراسم نمایندگان تشکل مردمی بسیج و گروه شبه نظامی تحکیم وحدت با اهدای تاج گلی به احمدی نژاد، از وی به خاطر حماسه حضور در دانشگاه کلمبیا و تحمل اهانت های شیطان بزرگ به نمایندگی از ملت ایران، تقدیر و تشکر کردند و احمدی نژاد ضمن تشکر متقابل، قول داد تا در فرصتهای بعدی، با حضور در دانشگاه های دیگر آمریکایی، باز هم در مقابل اهانت روسای دانشگاه، لبخند بزند.
+ نوشته شده در  87/01/05ساعت 0 قبل از ظهر  توسط پوریا 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرنده‌ام
آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره
آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد
آخرين کلمات يک شکارچي: مامانت کجاست کوچولو؟
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمي نيست
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بي خطره
آخرين کلمات يک نارنجک‌انداز : گفتي تا چند بشمرم؟
آخرين کلمات يک متخصص خنثي کردن بمب : اين سيم آخري رو که قطع کنم تمومه.

 

 

 

 .

+ نوشته شده در  86/12/29ساعت 6 بعد از ظهر  توسط پوریا 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

پس از دویدن ها و جهیدن ها و خزیدن های بسیارو مذاکرات متعددی که جناب کفاشیان با خوزه مورینیو، فابیو کاپلو، کلمنته ، سر الکس فرگوسن ، دیوید کاپرفیلد ، جنیفر لپز، هاکل برفیلد و نهایتا عمو پورنگ و یوگی و دوستان انجام داد سرانجام علی دايی با وجود مشغله های بسیار گوی سبقت را از حریفان ربود و با یک دیریپل دو طرفه تمیز توپ را به محوطه جریمه حریفان رسانید و با یک بغل پا مشتی توپ را به کنج دروازه جا داد و حریفان هم جز نگاه کردن کاری از دستشان بر نیامدنا
آری: علی دایی به سلطنت رسید
واما در پاسخ به پرسشهای فراوان خبرنگاران مبنی بر دو شغله بودن ایشان و سرنوشت تیم سایپا که چندی دیگر در بازیهای اسیایی نماینده ایران است، فقط گفت:
(کو ?. لق سایپا هم كرده بابا ملت و بچسب)!
البته تجربیات و توانایی ها و استعداد هاي علی دایی جان بر کسی پوشیده نیست تا آنجا كه در خبر است استعداد فوتبالي علي دايي آنگونه بود كه در سن شش ماهگي (‌ در قنداق ) سرش به ما تحتش پنالتي ميزد.
علي دايي از بچگي بزرگ شد آنهم در اردبيل. وي نميدانست تا چه اندازه فوتباليست است تا يك روز در محله، بچه ها براي كشيدن خط صافي براي تيرك دروازه شان بر ديوار كوچه، از وي كه قد رعنايي داشت بعنوان خط كش استفاده كردند و در همين زمان علي دايي فهميد كه بله!!! اون هم آره ه ه
از اقتخارات و تجربيات علي دايي شاید اين باشد كه تا چند قرن اتی هم فوتبالیستی از مادر زاییده نشود که بتواند رکورد بازی های ملی ایشان را فتح کند و با اعتماد به نفس فراوان در حالی که به علت کهولت سن حتی توانایی پاسکاری با بازیکن یک قدمی خود را ندارد پس از کشمکش ها وغر غرهای فراوان کارشناسان فوتبال و فوتبال دوستان حاضر به کناره گیری از زمین چمن شود
( تازه آن هم بعد از بالا رفتن امار خود کشی به سبب نتیجه های ضعیف تیم ملی و بعد از کلی بد وبی راه گفتن و غر ولند)
يكي از تجربيات مثال زدنی ايشان به کار بردن الفاظ زیبا و مناسب توسط ایشان است که در مواقع عصبانیت وبعضاً بعد از باختهای بدجور به مرحله اعلا رسیده بروز میکند که در نتیجه آن عده های قلیل دلخور شده اما در عوض ملتی را خندان میسازند !!
تجربه دیگر که شاید علت بسیاری از موفقیت های ایشان و احتمالا تعداد بازی های ملی سلطان دایی است، به کار انداختن پول و سرمایه در موقعیت های حساس میباشد که به دلایلی که اصلا به کسی مربوط نیست از ذکر آن خودداری میکنیم !!!
آیا سلطنت سلطان علی دایی مانند تمام سلطنت های استبدادی موروثی است؟
یعنی آیا فرزند گرامی ایشان پس از تولید، وارث قانونی بازیکنی در تیم ملی و سپس مربیگری آن است؟؟
آیا سلطان گرانقدر در دوران مربیگری هم مانند دوران بازی به نرمی وارد تیم ملی می شوند اما برای خالی کردن پست فقط میتوان از حضرت فیل مدد گرفت؟
این متن فقط یک طنز بود

+ نوشته شده در  86/11/21ساعت 11 بعد از ظهر  توسط پوریا  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

۱۰ فتوکاتور بسیار خنده دار و جالب در اذامه مطلب.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/09/19ساعت 10 بعد از ظهر  توسط پوریا  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  82/01/17ساعت 2 قبل از ظهر  توسط پوریا 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  82/01/17ساعت 2 قبل از ظهر  توسط پوریا  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  82/01/17ساعت 2 قبل از ظهر  توسط پوریا 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  82/01/17ساعت 2 قبل از ظهر  توسط پوریا 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  82/01/17ساعت 1 قبل از ظهر  توسط پوریا 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیست؟در انگلیس شما یک کیف اسکناس می برید و با آن یک ماشین می خرید،امادر ایران شما یک ماشین اسکناس می برید و با آن یک کیف می خرید.

 ادامه مطلب

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  82/01/17ساعت 0 قبل از ظهر  توسط پوریا  |